انتـظـــــــــــــــــــــــار
منتظرم منتظرم مسافرم زود برسه یه صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشدگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرو بایی نکنیم تو از میان باغ ها و بیشه ها به من گل و شکوفه هدیه می دهی وبا تمام سادگی و روشنی مرا به لحظه های دور می بری تو می توانی از زلال چشمه ها مرا به لهجه دعا صدا کنی و یا درون کوچه باغ سبزمان مرا به رنگ آسمان دعا کنی تو می توانی از از بهار سبز با دلم بگویی و مرا دعا کنی و یا دست خویش موشکی هوا کنی تو می توانی از ته ته دلت مرا به لهجه خودت صدا کنی و یا به یاد روزهای گمشده پرنده ای به آسمان رها کنی. دلم برای دیدنش می گیره از من بهونه................. دلم برای دیدنش می گیره از من بهونه ندبه می خونم دوباره با اشکای دونه دونه کی می شه از کعبه بیاد طنین آهنگ صداش تا که تموم هستی مو یه جا بریزم زیر پاش خسته ز روزگار هجر بر لبم امن یجیبه بیائید براش دعا کنیم به قرآن آقا غریبه آرزومه حتی تو خواب بی دل و بی قرار بشم برای دیدنش مثل بسر مهزیار بشم تو خیمه سبز آقا دور و برش پر بگیرم تا جون دارم نگاش کنم به نذر چشماش بمیرم تا جون دارم نگاش کنم به نذر چشماش بمیرم........... ز افعال بدم العفو العفو مکن از خود ردم العفو العفو بس از عمری گنهکاری من امشب به سویت آمدم العفو العفو خدایا!! امشب بیست و سومین شب از شبهای قدر و شب سوم مولایمان امیر المومنین (ع) است . اگر شب نوزدهم بود می گفتم شب بیست و یکم و بیست و سوم را دارم . اما ای خدای من دیگر کارم تمام است و با رفتن شب بیست و سوم گویا ماه رمضان به بایان می رسد . بروردگارا! امشب لذت مناجات را به ما بچشان و مهر قبولی را به برکت اسما مبارکی که به زبان می آوریم بر برونده ی اعمالمان زده و مارا از آزاد شدگان آتش جهنم و رستگاران در بهشت رضوان قرار بده . منم امشب اسیر تو ببین باشم فقیر تو سر بازار تو باشم همیشه زار تو باشم ببین امشب بیمار تو باشم دعا کن یار تو باشم بیا امشب تو شمع ما کجا قرآن به سر گیری ؟؟ شود که از ما خبر گیری؟؟ نما اي ديده ما را ياري امشب خدايا به حقيقت شب قدر قسمت مي دهيم: سلام دوستای عزیز خوبین دیشب دلم لرزید دلم شکست مخصوصا با دعای جوشن کبیر . از خودم بدم اومد دیشب همه ی گناه هام یه دفعه اومد جلو چشم و دیدم که از شب قدر بارسال تا الان با خودم چی کار کردم (یعنی سال های قبل یه کمی دختر خوبی بودم ولی واقعا امسال خیلی بد شدم خیلی) همه ی اون قولهایی که بار سال داده بودم رو بهشون وفا نکردم گفتم خدایا دیگه گناه نمی کنم و لی کردم گفتم خدایا دیگه دروغ نمی گم ولی گفتم گفتم خدایا دیگه غیبت نمی کنم ولی کردم گفتم خدایا دیگه ............................................ ولی کردم. گفتم خدایا ................................. ولی کردم گفتم خدایا ................................ ولی کردم من با خودم چی کار کردم خدایا اگه تو گنا هامو نمی بوشوندی نمی دونستم چه اتفاقی برام می افتاد واقعا نمی دونستم چی می شد من خودمو با چی عوض کردم ................................. من دل باکمو با چی عوض کردم با آتش !!!!!! خدایا دوباره من دیشب قول دادم ...... خدایا الان همین الان ازت یه چیزی می خواهم ازت می خام که همهی اون قولهایی که دیشب بهت دادم را کمک کن تا سرشون بمونم تا شب قدر سال دیگه مثل الان شرمنده نباشم ما از کجا اومدیم آمدن ما بهر چه بود به کجا می رویم چه جوری اومدیم چه جوری ماندیم و چه جوری می ریم........................ خدایا دوباره فراموشم نکن خواهش می کنم دوستان عزیز اگه شما هم دلتون لرزید اشکی جاری شد مارو هم فراموش نکنین سفر ایستگاه ....... قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود ومن چقدر ساده ام که سالها ی سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!!! خدایا دلهای مرده مان را که در چاه ظلمت منیتها و خود بینی ها گویی سالهاست که مردگی می کند در این ماه عزیز به نیم نگاهی نجات ده خدایی که وصف مهربانیت در ساده ترین آیات مذهبی بر همگان آشکار است وصل عشق تویی همچون بیدی شده ام که در برابر هر بادی تکان می خورم خدایا مرا بشکن پیش از آنکه جاه و جلال دنیا روح مرا بشکند خدایا وفای خلق بی اعتبار است اگر مرا از نور تو درو کند خدایا هرروز صنعت مرا بیشتر اسیر خود می کند و علم امروز مرا دورتر از تو می خواهد ولو نماز بخوانم اما روح نماز که در رکوع هایم گم شده است را چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! خدایا در پاکی این ماه همه چیزم را بگیر خدایا نمی خواهم نه خانه ایی نه سر پناهی نه احترامی نه پولی و نه چشم و گوشی همه را بگیر اما چشم دلم را باز کن تا در این ماه فرصت پاک شدن روحم را از کالبد تمام اسارتهای زندگی داشته باشم. التماس دعا عزیزان بر گزیده ترین معلم یک سال دیگر گذشت و دوباره در های خانه دلهایمان را کوبی; که بر خیز و در هوای باران زده اش غرق در شادی و سرمستی شوید که پروردگارتان پیش از هر روز دیگر به شما عنایت داشته است . این مهمان عجیب است عطر وجود یه غریبه یه آشنا رو می دهد او یک جهان پر از دوستی و عشق می آورد و دلهای خفته را نهیب بیداری و تلاش می زند. در هر لحظه اش که گم شوی دنیا دنیا معرفت را می آموزی . این مهمان خود نوعی میزبان است . یک معلم برای درس انسان شناسی در رنگ های خدا شناسی و به راستی که برگزیده ترین معلم است. هیچ نمی گوید ولی با زبان بی زبانی بسیار می آموزد / به تو صبر را استقامت را صداقت را معرفت را قناعت را و بخشایش را . به هر کوچه اش که سرک بکشی در هر خانه اش با غچه ایی پر گل می یابی. مهم آنست که تو چچگونه عطر و رنگ و لطافت گلها رو حس می کنی . باید خوب بنگری و یاد بگیری که از اینجا بروی تو مهمانی و تو مانند همیشه تنهای تنهایی حالا باید ببینی از این دریای معرفت چقدر مروارید صید کرده ایی حالا دیگر باید تنهای تنها با فکر کرئن به ان گلها عطر و رنگشان را درک کنی تو باید آمو خته باشی چگونه انسا ن بودن را و انسان مردن را. تو باید بدانی که تو هم به عنوان یک همنوع یک هم عنوان برای چند صباحی هم آوای آنان باشی که زمین زیر اندازشان و سنگلاخ بیابان بالش زیر سرشان و سرما آستر لباسهایشان می باسد. باید بدانی که تو در اوج نعمت آموخته ایی و او در اوج فقر اموخته و حتی بیشتر از تو می داند . این مهمان می اید وچند صباحی می ماند و بعد می رود و تنها آنچه برایت می ماند آن است که بعد رفتنش عطر وجودش را در دست و نگاهت و کلامت و کردارت حس کنی . این مهمانی همانن بهار است که درخت خشکیده دل را جان می بخشد و قوت جوانه زدن را می دهد . و همچون آبی زلال کینه ها و ناراحتی هارا می شوید . در هر سال در هر شب قدر که ارزشی به بلندای تنهایی و صبر علی دارد . با این مهمان با آن بیشوا و با دل خودت پیمان می بندی که بهترین شوی و بهترین بمانی اما هنوز آن نمی گذرد که روح سفید و صیقلی شده ات را زنگار می بندد . دلم می خواهد خانه ایی داشته باشم پر از دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو و گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم خانه ی ما اینجاست ای یار سوالی ساده دارم از حظورت من آیا زنده ام وقت ظهورت؟ اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم دهایم کن دوباره جان بگیرم بیایم و در رکاب تو بمیرم با تمام وجود میلاد نور رابه همه عاشقانش تبریک می گویم من هم به نوبه ی خود ایم ایام مبار رو به همه از ته قلبم تبریک می گم: وادت سه نور ولایت بر شما مبارک ماه میلاد سه پرچم دار عشق دلبر و دلداده و دلدار عشق ماه میلاد سه ماه عالمین سید سجاد و عباس و حسین(ع) چرا قامتت خمیده گفتا ماه محرم رسیده ایام سوگواری آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد . قایقی ساخته ام تا برانم در آب ٬ تا برانم در آب ... بی توجه به همه ٬ به صداها ٬ رنگها ٬ نورها ٬دیوارها از خودم خسته ترم ٬ از غم همسایه ٬ کو چ آن پروانه ... از همه غفلتها ٬ از همه ذلتها ٬ مردم بیگانه ... . گفته بودی سهراب ٬ پشت آن دریاها ٬ شهر رویا پیداست حاکم عاقل شهر٬ خوش مرام و بیناست. پنجره رو به تجلی باز است. خاک پر از آواز است. طفلک ۱۰ ساله ٬ در نبود دیوار ٬ شاد شاد آزاد است. هشت کتاب را خواندم ٬ بی کم و کاست هر شب خوب خوب کاویدم در دل هر مطلب کاش میگفتی سهراب ٬ نقشه شهر کجاست... . روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود... انـــتـــظـــــــــــار بــــــــــــی حضـور تــو با عشق بیـعت نمی کنـــــــم بــــــــــی حضـور تــو طـــرح بــارون تـــو آسمـــــــــون چشــــــــــام مــی زنـــــــــم بــــــــــی حضـور تــو تو غربت کوچ های تنهایی در امتداد لحظه های بی کسی قدم به آخر تنهاییم می ذارم بیــــــــــــــــــــــــا با حظور گــرم و مهـــربـونـــت مشـق سکوت خــط بـــــــزن بیــــــــــــــــــــــــا بیــن دو هجــــــــــــــــا ریشه ی سکوت خشـک کـــن بیــــــــــــــــــــــــا شــب سرد انتظـــــــــــــار بــــه صبـــح امیــــــــد بــــــرســون م . انتظـــــــــــار ۲۸ - ۸ - ۸۵ این شعرم رو چون خیلی دوسش دارم براتون گذاشتم وامیدوارم شما هم خوشتون بیاد نگاهی دارم تنها به تنهایی روزهای برباد رفته به تنهایی شبنم گلبرگها که در فراسوی زمان به یغما رفته اند تنها تر از اشکی که در لحظه های وداع در چشمانم بود اما ندیدی باورم کن دراین روزهای خاکستری که در مانده ام دراین شهر حادثه ها در این سکوت لحظه ها صدایم کن که صدای تو مرهمیست برترکهای قلب شیشه ایی ام بدان که باتو بود ه ام و هستم و از پشت دیوارهای سنگی و بلند قلبت و من از رسا ترین قله ی قلبم فریادی می زنم نامت را چرا که تنها سهم من از بودن تو همان فریاد نامت بود ودرانتظاری سخت دراین تنگ غروب در این تصورم تا تو بیایی و من نگاهم را به نگاهت پیوند ابدی دهم ای سفرکرده دم غروب م . انتـــــظار غروب چهارشنبه ۱۱-۱۱-۱۳۸۵ دیگه به جاده ی دلت پلی نمی زنم دیگه به جاده ی سکوت چشمات قدمی نمی زنم دیگه از مژگان چشمم تیری نمی زنم دیگه بهت نگاهی هم نمی اندازم (م.انتــــــــظار) خوبین امروز اومدم بگم تا .................... امروز بهترین روز دنیاست اکه گفتین چه روزیه ................. امروز تو . . . تول . . بله درست حدس زدین امروز ۱۸ آذر روز تولدم است پس ................................. مرسی از اونایی که لطف کردن و بهم سرزدن ونظر هم دادن (مخصوصا دوستهای خوبم) و مرسی از اونایی که لطف کردن بهم سر نزدن ونظر هم ندادن (مخصوصا بعضی ها ) اومدم تا بهتون بگم که ازاین به بعد می خوام گزیده های ازشعرای خودم رو بااین اسم هنری م . انتــــظار(البته ما کوچکتر از اونی هستیم که بخایم اسم هنری انتخاب کنیم ولی خوب دل خوشی است برامون) بنویسم شاید سهم من از تو همان فریاد نامت باشد در نیمه شبی مهتابی وشاید باشد تقسیم عادلانه از باهم بودن یا باهم ترانه را سرودن خاطره ای را ورق زدن زندگی ادامه دارد با همه ی کاشهایش وشایدهایش وبا تمام داستانها و خاطره ها وقصه هایش نامت را شنیدی همان داستان تلخ و شیرین راستی نامت چی بود..؟؟؟؟؟ در سایه ارغوانی مژگانت بگذار که جا بماند این روح غریب در بین اشاره های بی پایانت ...یک نفر دلتنگ است. یک نفر میبافد. یک نفر میشمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی:یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید. کودک پس فردا. کفتر ان هفته. یک نفر دیشب مرد. و هنوز نان گندم خوب است. و هنوز اب میریزد پایین , اسب ها مینوشند.... (هشت کتاب.سهراب) *******************************
که محتاجم به اشک جاري امشب
ببار اشک غم اي چشم گنهکار
اگر با ما محبت داري امشب
شب قدر است و نوميدي ندارد
کسي از بارگاه باري امشب
فروغ رحمت و نور اميد است
به هر جانب که رو مي آري امشب
* التماس دعا*
عافيت و سلامتي جسم و جان و دين و دنيا و اخلاق را نصيب همه ي ما بگردان. آمين
آسمان را بنگر که بعد از صدها شب و روز ،همچو روز نخست ، گرم و آبی پر از مهر به ما میخندد . یا زمینی که دلش از سردی شبهای خزان ، نه گرفت و نه شکست .
ماه من غصه چرا ؟ تو مرا داری و من هر شب وروز ، آرزویم همه خوشبختی توست .
ماه من ، دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن ، کار آنهایی نیست که خدا را دارند .
ماه من ، غم واندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره ی عشق ، زمین خورد و شکست ، با نگاهت به خدا چتر شادی باز کن و بگو با دل خود که خدا هست . او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد ، همه ی زندگی تو غرق شادی باشد .
ماه من غصه اگر هست بگو باشد و بدان که معنی خوشبختی ، بودن اندوه است . این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور ، چه بخواهی چه نخواهی ، میوه ی یک باغند . همه را با هم و با عشق بچین ، ولی از یاد نبر که :
« خدا هست ، خدا هست » .
تولدم مبارک![]()

| Design By : Night Skin |







